::‌اکسير::‌Exir::اکسیر::

Exir Weblog :: وبلاگ اکسیر ::

Tuesday, September 06, 2005

سلام. باز هم عیدتون مبارک. چه خوبه که هر دفعه که میام می نویسم باید تبریک بگم. رجب و شعبان خوبیش همینه که همش عیده ولی رمضان که شروع بشه و بعدش هم محرم و صفر و...!
***
نوشته دفعه پیش یک کمی بعضیها رو دلخور کرده بود. الان نه وقت دارم، نه جای نوشتن و نه حوصله که بخوام نظر اصلیم رو درباره اون چیزی که من درمورد دخترها فکر می کنم، دوباره بگم. پس هرکی ناراحت شده یه گذری تو متنهای قبلی اکسیر داشته باشه و نوشته های قدیمی رو بخونه تا همه چیز دستگیرش بشه. دوست ندارم که هر دفعه که میام، درباره نوشته های قبلم توضیح بدم ولی هی من رو مجبور می کنن.
نه! دوست عزیز، من نه چشمم دنبال ناموس کسیه، نه کشته- مرده جیگرهایی که ریخته تو خیابون، نه اصلا تو کف جیگر هستم و نه هیچ چیز دیگه. هرچی می نویسم، توش یک کمی هم شوخی قاطی می کنم که متاسفانه بعضیها یا شوخی سرشون نمیشه و یا خودشون رو می زنن به اون راه. به هرحال باز هم میگم:
بنده فقط و فقط یه جیگر دارم، اون رو هم خیلی دوست دارم و جاش هم یک کمی پایین تر از قلبم هست. به زبون عامیانه، اسم جیگر من میشه «کبد»!
ولی این رو جدی میگم: جیگرهایی که نوشته های من رو می خونین، نه خوشحال بشین، نه فکر و خیال به سرتون بزنه، نه به شیکمتون صابون بزنین، نه دلتون برام بسوزه، نه حسودی کنین، نه گیر بدین و نه... من خودم حواسم هست که چیکار میکنم. باید ببینیم که قرعه به نام کدوم خوشبختی میافته!
در آخر لازمه یه ضرب المثل مشهدی بگم تا به طور کامل منظورم رو به اونهایی که از حرفهام ناراحت شده بودن، برسونم: «شاه می بخشه، شاه قلی نمی بخشه!» یعنی: اون اصل کاری از حرفهای من ناراحت که نشد هیچی، حتا خنده اش هم گرفته بود ولی بعضیهای دیگه...!
***
یه چیزی هم در مورد زن عربی نوشته بودم که به یه خانوم خوشگلی برخورده بود. نترس بابا، منظورم عرب واقعی بود، نه شیرازی متولد اونجا!
***
الهی شکر که «دکتر، خلبان، مهندس، سردار و...» هم به یه جایی رسید و سرش بی کلاه نموند. کی میگه تو مملکت ما قحط الرجاله؟ بدبخت «معین» و «مهر علیزاده» فقط از اون هشت تا کاندیدا سرشون بی کلاه موند!
***
با بچه ها یه دفتر جدید گرفتیم. یه خونه با عمر حداقل پنجاه سال، دربست، سقف شیروانی، دیوارها کاهگلی، که قبلا یه پیرزن توش زندگی می کرده و حالا مرده و بچه هاش خونه رو اجاره دادن. وسایل پیرزنه هم تو زیر زمینه. تصور کنین سوسک و جن و پری های خونه کم بودن که روح پیرزنه هم حالا مواظب وسایلشه! ببینین که ما شبها تو اون خونه چی می کشیم! هیچ کدوم از بچه ها جرات نداریم که یه شب تا دیروقت اونجا تنها بمونیم! ولی خوبیش اینه که دفترمون تو یه محله ایه که برای رسیدن به اونجا باید از بین تمام جیگرهای مشهد رد بشیم. یعنی باید شنا کنیم و راهمون رو از لای جیگرهایی که دارن وول می خورن پیدا کنیم. خیلی محله ی خوبیه!
راستی دنبال یه منشی هم می گردیم. شرایطش مهم نیست، فقط جیگر باشه و جیگر داشته باشه که تنها تو اون خونه باشه، بسه برامون!
***
ممنون برای جوکها. حیف که نود و نه درصدشون تکراری بودن و شنیده بودم. ولی اینها بد نبودن. گوش بدین:
یه روز می بینن آقا گرگه داره خیلی ناراحت و به سختی راه میره. ازش می پرسن چی شده؟ میگه: رفتم دم خونه شنگول و منگول، گفتم در رو باز کنین، منم مادرتون، از بخت بد باباشون خونه بود و حرفم رو باور کرد!
اصفهانی دیر میرسه به مدرسه، آقا معلم ازش میپرسه چرا دیر کردی؟ میگه اومدم مسواک بزنم خمیردندان زیاد اومد بیرون تا اومدم برگردونم دو ساعت طول کشید!
بقیه اش هم بالای هیجده و نوزده و حتا سی- چهل ساله و به درد شما نمی خوره! (مرسی احسان)
***
یه خوش خبری برای خودم: یکی داره میاد مشهد! آخ جون...! یه مهمون عزیز... لحظه دیدار نزدیک است...
***
دیدین وزیر جهاد کشاورزی شماره موبایلش رو تو تلویزیون اعلام کرد تا مردم بیست و چهار ساعته باهاش در تماس باشن؟ من مرده ی اینهمه مردم داری شدم. حیف که شماره یادم رفت وگرنه چند تا جوک باحال براش می فرستادم!
***
ببینیم امسال چهارشنبه سوری چی میشه. به نظر شما چی میشه؟
***
تبلیغ «برنج تبرک» رو دیدین؟ همونی که هی میگه: «حمید...». هروقت اون رو می بینم تو دلم میگم درد بی درمون و حمید! همینجوری چیزی یاد دخترها میدن. که شوهر یعنی برده. به خدا اگه زن من اینجوری باشه، همون روز اول می کشم... خودم رو!
***
یه خبر یواشکی: کارخانه صنایع چوب آستان قدس رضوی داره برای حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) لوازم چوبی می سازه. یک قلم از این وسایل یه جفت دره که دو میلیارد تومان خرجش شده!
***
الهی بگردم... دیدین قسمت آخر «پرستاران» رو؟ «براون» داشت خفه میشد، «بن» کنارش بود و داشت تلاش می کرد. بعد «براون» گفت من دارم می میرم، بعد «بن» گفت: «نمی ذارم بمیری... چون من دوستت دارم...» اتفاقا چند بار فیلم رو دیدم و تعجب کردم چون بازیگر اصلی هم واقعا می گفت: I love you ...الهی... خدا رو شکر که این دو تا هم به هم رسیدن... حالا باید صبر کنیم تا سری جدیدش دوبله بشه و از پنجم مهر ببینیم چی میشه! می دونستین که براون هم یکی از جیگرهای منه؟!
***
ایول به «رضا عنایتی». چه مویی رنگ کرده! پشت ماکسیما هم میشینه و دیگه... دمش گرم. این آقا تو مشهد تا قبل از اینکه فوتبالیست بشه و بره ابومسلم بازی کنه، یه پیکان قرمز داشت و مسافرکشی می کرد. حالا...!
***
یه «مرضیه» خانومی هست که خیلی به اکسیر لطف داره. از زنجان. سر جریان نوشته های قبل هم خیلی از دستم شاکی شده بود. ولی قبل از اینکه باهام قهر کنه چند تا عکس از «بابک نهرینی» آبدارچی سریال «شبکه سه و نیم» فرستاده و گفته که ایشون از بازیگرهای کمدی تئاتر تبریزه و سوپر استاره. با یه آقای دیگه که نقش زن رو بازی میکنه. یکی از عکسها رو میذارم که شما هم ببینین. شاید اینجوری مرضیه خانوم که بیست و چهارم شهریور هم تولدشه، عصبانیتش از اکسیر کمتر بشه!

***
به خیر و خوشی تو آزمون استخدام ادورای قبول شدم. خیلی هم رتبه خوبی آوردم. حالا اگه کسی جایی برای استخدام سراغ داره، ما رو هم خبر کنه!
***
پاییز مشهد رسما از اول شهریور شروع شد. من وقتی پوستم میشه مثل پوست کرگدن، می فهمم که این فصل لعنتی داره از راه میرسه! حساسیتم به اوجش رسیده. کم مونده که دیگه دماغم رو بکنم و بندازم دور از بس خارید و دستمال کاغذی خورد! دو هفته دیگه باید صبر کنم تا تموم بشه.
نه که خیلی خوش صدا بودم، حالا هم شده قوز بالا قوز. انحراف بینی که دارم، لوزه سوم هم دارم این هم از آلرژی، تصور کنین که چه صدایی به هم زدم!
***
توصیه بهداشتی: لطفا پس از اجابت مزاج و قضای حاجت، دستهای خود را با صابون بشویید تا وبا نگیرید! (به همین ضایعی تو تلویزیون تبلیغ می کنه!)
***
یه چیزیه که خیلی وقته می خوام بگم ولی یادم میره. اول اینکه اکسیر، یکیه و فقط و فقط همین جاست. این رو به این خاطر میگم که بعضی از دوستان یه وبلاگ دیگه به اسم اکسیر زدن و نوشته های من رو توش کپی می کنن. من هم ازشون تشکر کردم و گفتم که این کار رو نکنن ولی گوش ندادن. به هرحال، تا وقتی من زنده هستم، اکسیر همینه که دارین می خونین. اگر هم یه زمانی یه بلایی سر من اومد، یه جیگر خانومی پسورد اینجا رو داره و توش می نویسه و توضیح میده که چی شده. اگر هم یه بلایی سر اکسیر اومد، بنده تو جارچی می نویسم تا یه فکری به حال اکسیر جدید بکنم. همین.
***
لینکستان هم مدتیه آپدیت شده، حواستون باشه. توش چند تا لینک خیلی مفید داشتم. یکی اونهایی که مربوط به سرطانها بود، سرطان سینه، پروستات و پوست. یعنی شایع ترین سرطانها. لطفا حتما اونها رو بخونین. یه لینک هم جدید گذاشتم که عکسهای دخترهای پینت بال توشه. اشتباهی نوشتم تهران ولی در اصل اون دخترهای جیگر و ناناز، مشهدی هستن! بعد از اینکه عکسها رو دیدم، فهمیدم که تیم مشهده و یکی دو نفرشون رو هم می شناسم. پس لطفا با آرامش و احتیاط نگاه کنین!
***
این «نوشا خانوم» یا بقیه که اسمهاشون رو تو لینکستان می نویسم و می گم مثلا (لینک از نوشا)، نه دختر خاله ام هست، نه جیگرمه نه هیچ نسبتی با هم داریم. خواننده های اکسیر هستن که لطف می کنن و زحمت می کشن و برام لینک یا عکس یا فایل جالب می فرستن. شما هم اگه دلتون می خواد با اسم خودتون و حتا لینک سایت یا وبلاگتون، لینکهاتون رو بذارم تو لینکستان، یک کمی باید زحمت بکشین و حواستون باشه که یاهو مسنجر من خرابه و فقط میل کنین. مرسی.
***
لطفا وقتی تو وبلاگتون می نویسین، از طریق این صفحه یه زحمت کوچولو بکشین و پینگ کنین تا بقیه هم که با بلاگرولینگ کار می کنن، بفهمن که شما آپدیت کردین. منظورم شماست: خانوم راز، دخترک، حکمت خام، زینب خانوم، سوزن ته گرد، قابیل و... (حال کردم همینجور الکی لینک بدم به اینا، مشکلی هست؟!)
***
فکر کنم آقای احمدی نژاد بیشتر از سفرهای خارجی خاتمی، بیاد مشهد. می ترسم مشهد رو پایتخت کنه!
***
دنبال یه جیگر می گردم که بیاد با هم بریم سینما. اولش برام چیپس و پفک و آبمیوه بخره، بعدش بریم تو سینما، وقتی همه جا تاریک شد، بی سر و صدا، هیچی نگه، بره یه جای دیگه بشینه و فیلمش رو نگاه کنه و بذاره من با خیال راحت بخوابم! کسی هست؟ نبود؟!
***
باتلاخره «هری پاتر» جدید رو داداشم خرید. ولی من هنوز نخوندم چون منتظرم ترجمه «ویدا اسلامیه» بیاد و بخونم ولی این یکی ترجمه «الهام آرام نیا و سید شمس الدین حسینی» هست و نشر پیکان چاپ کرده. خیلی هم نثر خوبی داره، بدون غلط و عالی. چند تا هم پوستر میده با کتابها. ولی من صبر می کنم تا اصلیش بیاد.
***
بنده ارادتمند جناب آقایان «محسنی اژه ای» و «صفار هرندی» هم هستم. دربست. باور کنین من حرف سیاسی نزدم!
***
این هم یه پرده نوشته که برای عرض تبریک «عید سعید خجسته بر همگان مبارک باد»!
ساکنان یه مجتمع زدن به دیوارشون. مجبور شدم شب عکس بگیرم که تابلو نشه. برای دیدن خود مجتمع هم کافیه تو بلوار خیام یه دوری بزنین!

***
خوب. ایشالا که خوش باشین همیشه. ما رو هم از دعا فراموش نکنین. حلال کنین اگه چرت و پرتی گفتم. تا دفعه بعد...

 

لینکستان .::. .::. Admin .::. 6:08 PM